تبليغاتX
تماس با ما ">نتماس با ما تماس با ما ">نتماس با ما *************** **** مُنتظَر

استفاده از مطالب بدون ذکر منبع نیز مجاز می باشد

 

 

 

 

   دعا در غيبت امام زمان

 اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي

 

آرزوي آبي

تا اميد هست و غزل و ستاره و باران ،

من به ياد توام ،ماه رو !مه تابان !

تو به ياد مني هميشه و هر جا

تو به ياد هر دلْ شكسته اي و دلْ تنها

آرزوي آبي ام نگاه توست !

تا هميشه چشمها به راه توست

تو دليل زندگي ، تبسّم عشقي ،

عشق ِ بي شكست و تا ابد آبي !

خوبِ مهربان ! دلم مانده در ميان مشت غمها باز

اين زمانه آتشم زد ، آبم كرد ،

طعنه زد ، به اشك من خنديد

در ميان ظلمت ِ غمها ، نور تو فقط به من تابيد

پاك كن ز گونه اشكم را ،

باز چشمم ستاره باران است

بي تو سهمم هميشه تنهايي ست ،

اين دلم اسير زندان است

از فراق غمبارت ، آب و آينه بهانه مي گيرد

درميان قنوتِ اشكِ دل ،

عطر نامت هميشه مي پيچد !

اي كه بوي خدا دارد، دستهاي مهربان تو!

آرزوي هر غريب و بي كسي برگرد!

زود تر بيا سپيده جاويد !

زودتر بيا سپيده جاويد !

 

 

اي مهربون لحظه هاي بي كسي ،مهدي!

اي تكيه گاهم توي هر دلواپسي، مهدي!

بي روي ماهت سرد و تاريكه شب و روزم

من مثل شمعي از غمت آهسته مي سوزم

من منتظر هستم بيايي از سفر زيبا

پر مي كشم با عشق تو تا قلب روياها

هرگز نمي ره مهربونيهات از يادم

من با خيال سبزِ روياپوش ِ تو شادم

من با غم شيرين عشقت ماجرا دارم

من آبي ام وقتي كه با ياد تو مي بارم

اي آسمون! آه اي ستاره ! يار نازم كو؟

آه اي خدا! يار غريبم، چاره سازم كو؟

دل توي آغوش خيالت فكر فرداها

اين جمعه ها رو سبز كن تعبير روياها!

من آن ويرانه ام در زير باران

من آن بيگانه ام از اين و از آن

دلم تنها تو را مي خواهد آقا !

تو را مي خواهد اين قلبم سراپا!

به يادت زير باران گريه كردم

بگير آقاي من ! دستان سردم!

نگاهم در نگاه آسمان است

بيا باران چشمم بي امان است

مرا با ناز چشمانت صدا كن

مرا از دست تنهايي رها كن

قدم بگذار بر چشمان پر تب

رهايم كن مرا از مشت اين شب

بيا اي مهربانم ! اي غريبم!

ميان گريه و امّن يُجيبم !

قبولم كن مرا آقاي خوبم !

كمك كن تا گناهانم بشويم!

برايم ياد تو احساس پرواز

خيالت مي بَرَد دل را به صد ناز

بيا چشمان من در خون طپيده

به يادت بي قرارم تا سپيده

خدايا ! ديدنش را سهم ما كن

خودت ما را ز غفلتها رها كن

روزي كه تو بر من بتابي مثل روياست

ديدار روي ناز تو پايان غمهاست

هر لحظه مي گيرد دلم از درد دوري

ياد تو امّا مرهم اين قلب تنهاست

در اين دل تاريك من ، يادت چه آبي ست

بر روز ديدارت دلم غرق ِتمناست

تو ابتدا و انتهاي آرزويي

بي تو تمام لحظه ها سرد و غم افزاست

تو مهرباني ، پاك و ساده ، نازنيني

بر زخم دلها، مهربان ! يادت مداواست

تو غايبي از ديده ها خورشيد پنهان

اما حضور پاك تو هر لحظه پيداست

اي از صداي ناز ِ باران ، نازنين تر!

ديگر بيا هردم فراق تو هويداست

اين شوره زارم  اين دلم مي سوزد از غم

غمها فقط پيش تو بي مفهوم و معناست

من رو به پايانم ز غم،  اي آسماني!

اشكم ولي با ياد تو پاك است و زيباست

 

نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت 11:13

آن قَدَر در مي زنم اين خانه را تا ببينم روي صاحبخانه را

 

بنام خدا
يكي از كاربران در باره جزيره خضراء و صحت و سقم آن پرسش كرده است ، كه آيا از جزيره خضراء ،در متون اسلامي سخن گفته شده است به طوري كه بتوان آن را پذيرفت ؟ (منظور از آن جزيره أي سزسبز است كه بنا به نظر معتقدين به آن ، امام مهدي ع و زن و فرزندانش در آن زندگي مي كنند )، ودوم اينكه در صورت صحت و وجود آن ، آيا منظور از آن ، همان مثلث برمودا مي باشد يا خير؟

در جواب بايد عرض كنم كه در اينجا سه مسئله مورد توجه است كه بايد به آنها پرداحته شود نخست آنكه آيا اصلاً مسئله جزيره خضراء يك امر قطعي و پذيرفته شده ميان شيعيان مي باشد ؟ دوم آنكه اگر جزيره خضراء درست باشد ، مي توان گفت كه منظور از آن همان مثلث برمودا است كه منطقه أي خوفناك در اقيانوس است كه تا حال صدها انسان، كشتي، و هواپيما در آنجا غرق شده است ؟ و سوم آنكه آيا اعتقاد به جزيره خضراء‌ از بديهيات و ضروريات دين مي باشد به طوري كه اگر كسي مخالف آن باشد و آن را نپذيرد با ضروريات دين مخالفت كرده باشد؟
در پاسخ به پرسش نخست بايد گفت كه به نظر مي رسد اصل وجود جزيره خضراء كه به معناي جزيره سرسبزي است كه امام عصر ع و خانواده ايشان در آنجا زندگي كنند جزء امور يقيني نمي باشد و تنها احتمالي است كه بعضي مطرح نموده اند.
البته با توجه به استدلا لهاي شرعي و عقلي به نظر مي رسد كه امام عصر ع در عصر غيبت داراي خانواده و فرزند مي باشند و با توجه به اينكه ازدواج يك سنت نبوي است ، از اينرو گمان مي رود كه امام عصرع هم به اين سنت عمل كنند اما اينكه آيا ايشان با خانواده خود در جزيره أي موسوم به خضراء زندگي كنند تنها يك احتمال مي باشد و نمي توان به طور كامل و يقيني آن را اثبات نمود و دلايل نقل شده در اثبات جزيره خضراء بيشتر در حد مكاشفه و خبر هاي واحد است و توصيه ميشود كه كتابي را كه «آقاي جعفر مرتضي »كه از مورخان صاحب نام است و به بررسي مسئله جزيره خضراء پرداخته ، رجوع شود .
همچنين انكار وجود جزيره خضراء لزوماً به معناي نفي زن و فرزند نيست و بلكه شواهد زيادي وجود دارد كه وجود زن وفرزند را براي امام مهدي ع اثبات مي كند هر چند كه نتوانيم جزيره خضراء را اثبات كنيم و يكي از بهترين كتابها كه در باره زن و فرزند حضرت بحث هاي دل نشيني نموده كتاب « فانوس » اثر سيد ابن طاووس است كه ترجمه فارسي كتاب « كشف المحجه » مي باشد . در اين كتاب سيد ابن طاووس به فرزند خود محمد مي گويد كه «محمد تازگي امام عصر ع با كسي وصلت نموده ولي افسوس كه نمي توانم به تو بگويم كه او كيست ». از اين حرف سيد ابن طاووس فهميده مي شود كه يا خود امام عصرع يا يكي از فرزندان ايشان ازدواج نموده بود كه سيد ابن طاووس از آن جريان اطلاع داشته است و همچنين اطلاعات جالبي سيد ابن طاووس در باره امام عصر ع مي دهد كه بسيار حيرت آور و جذاب است و با توجه به اينكه سيد ابن طاووس از كساني است كه بارها خدمت امام عصرع ملاقات داشته ، از اينرو سخنان او قابل توجه است و با توجه كه وي از علماء طراز اول شيعه مي باشد ، خواندن اين كتاب حتماً جالب خواهد بود .
همجنين پاره اي از عالمان معتقد ند كه همانطور ما سادات رضوي ، موسوي ، نقوي، تقوي، حسيني و حسني داريم كه از فرزندان و ذريه اين امامان عزيز مي باشند همچنين محتمل است كه سادات مهدوي هم داشته باشيم كه از فرزندان امام مهدي ع باشند هر چند كه خودشان خبر نداشته باشند و چه بسا با فرض وجود زن و فرزند براي امام عصر ع فرزندان امام عصر ع از ديگر امامان هم بيشتر باشد

در پاسخ به سوال دوم بايد بگويم بر فرض كه جزيره خضراء درست باشد اما آيا ما ميتوانيم بگوييم كه جزيره خضراء ، همان مثلث برمودا مي باشد؟ آيا مي توان پذيرفت كه امام عصر ع كه لطيف ترين و نازك طبع ترين موجود عالم است . دهها كشتي را كه فقط از آن منطقه در حال عبور بوده اند غرق نموده است ؟ قطعاً هيچ مسلماني به خود اجازه نمي دهد كه اين امر را به آن وجود نازنين و مهربان نسبت دهم و شايد همين دليل كافي است كه هيچ وقت جزيره خضراء را همان مثلث برمودا ندانبم ، بهر ترتيب اثبا ت اين امر كار دشواري است و اگر هم جزيره خضراء درست باشد ، شايد در جاي ديگري باشد ، به طوري كه انسان هر خانه دنج و دل نشيني را كه مي بيند ، در دل به خود مي گويدكه شايد اين جا خانه آن عزيز باشد و شايد او در كنار ما خانه أي دارد و ما او را نمي شناسيم . بهر حال هر جا كه ايشان باشند ميدانبم كه از ما دور نيستند و هر جا كه ايشان باشند همان جا سرسبز و خر م ( خضراء ) است .
و در پاسخ به پرسش سوم هم بايد بگوييم كه قبول نداشتن مسئله جزيره خضراء ، هيج ضرري به ديانت و اعتقادات انسان نمي زند و اين مسئله جزء ضروريات دين نمي باشد تا نپذيرفتن آن موجب ايجاد خلل در دين و اعتقادات فرد باشد. و سخن خود را با اين شعر به پايان مي برم :
در دياري كه تويي بودنم آنجا كافي است + آرزوي دگرم غايت بي انصافي است

 

نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت 6:43

وصف يار

 رفته بودم يك شبى در مجلسى***در ميان جمع مردم حرف خوبى زد كسى

گفت: آقا گر بپرسند كافران***پس چه شكلى است قامت آقايتان

ما چه گوئيم در جواب آقاى من***چهره بنما بر رخ اعماى من

البته ما خود مقصر بوده ايم***تاكنون اين چهره را نى ديده ايم(نديده ام)

روى زيباى تو يك فرزانه است***ديدنش از بهر من افسانه است

گرچه من روى تورا نى ديده ام***وصف آن زيبا رخت بشنيده ام

هركسى از من بپرسد يك زمان***بر كه ماند چهره آقايتان

من بگويم يوسف زهراست او***چهره اش چون سيد بطحاست او

گونه ها سرخ است و ابروها سياه***قامتش افراشته صورت چو ماه

حال زيبايى به لب دارد گلم***مى شود روشن زديدارش دلم

خُلق او نرم و نگاهش مهربان***مى نشيند گفته اش بر دل به جان

كى شود محدود او اندرز زمان***يا شود محصور او اندر مكان

عالم اندر دست او باشد همه***او ندارد قدر خَرْدل واهمه

توپ و تانك و بمبهاى سهمگين***ژ3 و سيمنيوف و بحرى زِ مين

اين همه انبارهاى بى نظير***در يد والاى او باشد اسير

قدرتش را كى توانى وصف نمود***قدرت او را كسى واصف نبود

جمعه روز سبز انتظار

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد

سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد 

نوشته شده توسط در دوشنبه هفتم بهمن 1387 و ساعت 6:35

امام سجاد(ع): انتظار ظهور ، از بزرگترين راه هاي رسيدن به ظهور است.

 

باران تندتند به پنجره ی اتاقم می خورد ؛ و آسمان هرازگاهی با غرشش احساس وجود می کند و دوباره به دنیا آمدنش را نوید می دهد. ابرها در دوردست متراکم هستند ، دیگر در آسمان گوی زرین و منور را که هر صبحگاه با پرتوهای ملایمش ، مرا از بستر بلند می کند ، نمی بینم . نسیمی که در هوا متراکم شده است بوی بهشتی دارد.
بقیه ا... ، امروز جمعه است ، روز موعود ، روز فرا رسیدن ، از راه رسیدن و دل های هزاران عاشق را مزین کردن ، آرزوی هر پیر و جوانی ، خرد و کلان ، دیدن چهره ی نازنین توست . ای کاش می شد ، همچون پرستو های عاشق ، در دل تاریک شب پرواز کرد ، ای کاش می شد در کویر سینه ها آلاله ها را کاشت و درمیان شوق هستی با دل های دیوانه ساخت و ای کاش می شد مهربانی را به قدر ارزانی در میان عاشقان زندگی ، از ورای ابرهای تیرگی ، بر فراز خانه ها پرواز داد.

مهربانم ! امروز روزی است که باید اندوخته های قلب و روحم را به تو ابراز کنم و تو سخاوت کنی و از لغزش های من چشم بپوشی و در برابر من قدری بیشتر ایثار کنی . همین امروز باید که در ترنم تحسین و همدردی بر زبان جاری ساخت . میدانی ؟ بزرگی و شأن انسان در بزرگی و شأن حقیقتی است که بر زبان می آورد ، در بینش و درکی است که بدان دست می یابد و در یاری و مساعدتی است که بر زبان می آورد . من در خیال مقصودی را می جویم که دستهای مهربان تو می تواند مرا در راه رسیدن به مقصود یاری کند. من بر این باورم که در جهانی چنین دردمند و بی ترحم که مهربانی و عشق را بهایی نیست می توان واژه ها را به کمک گرفت و دردهای مانده در دل را که به عظمت روح لطیف من و به سنگینی غم های ناگفته ی ماست ، بیان کرد.

در سراشیبی که نامش زندگی است با همه ی بیگانگی ها راه می روم ، و در سکوت سد و غمگین زمان ، بی هدف ، بی یار و یاور می روم . من می روم تا بلکه در دشتی بزرگ ، آنچه را که گم کرده ام باز یابم .

در اندیشه ی کودک فلسطینی ام که دیروز در میان هیاهو و غلغله ی سرزمین اشغال شده اش جان می سپارد.حال اگر من می توانستم این جهان را از پلیدی پاک می کردم و ستم وظلم ها را و اندیشه های بد را به یکجا خاک میکردم. اگر می توانستم این جهان را از دو رنگی پاک می کردم و صدای ناله ی طفلان بیکس را در میان خنده های ظالمان خاموش می کردم . می توانستم ، گریه ها را ، ناله ها را ، ضجه ها را به یکباره در میان دشت ها خاموش می کردم .

امام من ! مولای من ! وقتی بغض ناباور درد در حنجره ام زندانی است ، وقتی واژه ها در پستوی خاطرات گرد گرفته اند ، وقتی زبانم از تکرار کلام عاجز است ، وقتی می توانم با چشمانم سخن بگویم ، به کلام احتیاج نیست. وقتی نگاه من با نگاه تو آشناست ، زبان احتیاج نیست . پس چشمانم را به تو می سپارم تا در وسعت روشن نگاهت ، خاطرات سبز جوانی و کودکی ام را مرور کنم .

نوشته شده توسط در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 0:3

کتابخانه مهدويت

 

کتابخانه مهدويت

 

برگرفته از سایت مسجد مقدس جمکران

نام کتاب نويسنده دريافت
آئينه اسرار حسين كريمى قمى
امامت  , غيبت  , ظهور واحد تحقيفات مسجد مقدس جمكران
امامت و غيبت از ديدگاه علم كلام ترجمه المقنع سيد شريف مرتضى علم الهدى
اصالت مهدويت در اسلام از ديدگاه اهل تسنن مهدى فقيه ايمانى
انتظار بهار و باران واحد تحقيقات مسجد مقدس جمكران
بركات حضرت ولى عصر (عج) (خلاصه عبقرى الحسان) مرحوم حاج شيخ على اكبر نهاوندى ره  
جلوه هاى پنهانى امام عصر حسين على پور
چهل حديث امام مهدى از زبان امير المومنين سيد صادق سيد نژاد
حضرت مهدى فروغ تابان ولايت محمد محمدى اشتهاردى

رجعت در انديشه شيعى

محمد هادى معرفت
زيارت ناحيه مقدسه زيارت امام زمان عليه السلام خطاب به امام حسين عليه السلام
سوز هجران ميرزا محمد باقر فقيه ايمانى
شيوه هاى يارى قائم آل محمد ميرزا محمد باقر فقيه ايمانى
ظهور حضرت  مهدي عليه السلام از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان سيد اسد الله هاشمى شهيدى
على و پايان تاريخ  آخرين امام در نگاه اولين امام سيد عبدالمجيد فلسفيان

عريضه نويسى

سيد صادق سيد نژاد
كرامت هاى حضرت مهدى عليه السلام واحد تحقيفات مسجد مقدس جمكران
گفتمان مهدويت آيت الله لطف الله صافى گلپايگانى
مهدى منتظر در نهج البلاغه مهدى فقيه ايمانى
مهر بيكران محمد حسن شاه آبادى  
نا پيدا  ولى با ما واحد تحقيقات مسجد مقدس جمكران
نشانه هاى يار و چكامه انتظار مهدى عليزاده

نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 7:35

: منوی اصلي :

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

: آرشيو :

هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم آذر 1386
بهمن 1387

: پيوندها :

mjmafi
:: سرباز امام زمان ::

: پیوندهای روزانه :

shia-news
دفتر آیت الله العظمی سید صادق شیرازی
هیئت بیت العباس مراغه
valiasr-aj

تمام پیوندها

: آمار وبلاگ :

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

: طراح قالب :


Sarbaze Imam Zaman