دعا در غيبت امام زمان
اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي
آرزوي آبي
تا اميد هست و غزل و ستاره و باران ،
من به ياد توام ،ماه رو !مه تابان !
تو به ياد مني هميشه و هر جا
تو به ياد هر دلْ شكسته اي و دلْ تنها
آرزوي آبي ام نگاه توست !
تا هميشه چشمها به راه توست
تو دليل زندگي ، تبسّم عشقي ،
عشق ِ بي شكست و تا ابد آبي !
خوبِ مهربان ! دلم مانده در ميان مشت غمها باز
اين زمانه آتشم زد ، آبم كرد ،
طعنه زد ، به اشك من خنديد
در ميان ظلمت ِ غمها ، نور تو فقط به من تابيد
پاك كن ز گونه اشكم را ،
باز چشمم ستاره باران است
بي تو سهمم هميشه تنهايي ست ،
اين دلم اسير زندان است
از فراق غمبارت ، آب و آينه بهانه مي گيرد
درميان قنوتِ اشكِ دل ،
عطر نامت هميشه مي پيچد !
اي كه بوي خدا دارد، دستهاي مهربان تو!
آرزوي هر غريب و بي كسي برگرد!
زود تر بيا سپيده جاويد !
زودتر بيا سپيده جاويد !
       
اي مهربون لحظه هاي بي كسي ،مهدي!
اي تكيه گاهم توي هر دلواپسي، مهدي!
بي روي ماهت سرد و تاريكه شب و روزم
من مثل شمعي از غمت آهسته مي سوزم
من منتظر هستم بيايي از سفر زيبا
پر مي كشم با عشق تو تا قلب روياها
هرگز نمي ره مهربونيهات از يادم
من با خيال سبزِ روياپوش ِ تو شادم
من با غم شيرين عشقت ماجرا دارم
من آبي ام وقتي كه با ياد تو مي بارم
اي آسمون! آه اي ستاره ! يار نازم كو؟
آه اي خدا! يار غريبم، چاره سازم كو؟
دل توي آغوش خيالت فكر فرداها
اين جمعه ها رو سبز كن تعبير روياها!
               
من آن ويرانه ام در زير باران
من آن بيگانه ام از اين و از آن
دلم تنها تو را مي خواهد آقا !
تو را مي خواهد اين قلبم سراپا!
به يادت زير باران گريه كردم
بگير آقاي من ! دستان سردم!
نگاهم در نگاه آسمان است
بيا باران چشمم بي امان است
مرا با ناز چشمانت صدا كن
مرا از دست تنهايي رها كن
قدم بگذار بر چشمان پر تب
رهايم كن مرا از مشت اين شب
بيا اي مهربانم ! اي غريبم!
ميان گريه و امّن يُجيبم !
قبولم كن مرا آقاي خوبم !
كمك كن تا گناهانم بشويم!
برايم ياد تو احساس پرواز
خيالت مي بَرَد دل را به صد ناز
بيا چشمان من در خون طپيده
به يادت بي قرارم تا سپيده
خدايا ! ديدنش را سهم ما كن
خودت ما را ز غفلتها رها كن
                      
روزي كه تو بر من بتابي مثل روياست
ديدار روي ناز تو پايان غمهاست
هر لحظه مي گيرد دلم از درد دوري
ياد تو امّا مرهم اين قلب تنهاست
در اين دل تاريك من ، يادت چه آبي ست
بر روز ديدارت دلم غرق ِتمناست
تو ابتدا و انتهاي آرزويي
بي تو تمام لحظه ها سرد و غم افزاست
تو مهرباني ، پاك و ساده ، نازنيني
بر زخم دلها، مهربان ! يادت مداواست
تو غايبي از ديده ها خورشيد پنهان
اما حضور پاك تو هر لحظه پيداست
اي از صداي ناز ِ باران ، نازنين تر!
ديگر بيا هردم فراق تو هويداست
اين شوره زارم اين دلم مي سوزد از غم
غمها فقط پيش تو بي مفهوم و معناست
من رو به پايانم ز غم، اي آسماني!
اشكم ولي با ياد تو پاك است و زيباست


|